
مَن اَز نَهــآیَتـِــ شَبــــ
حـَـــــرف مــیزَنم
مَن اَز نَهــآیتـِـ تــآریکـــی
وَ اَز نَهــــآیتـــ شَب حَرفـــ مـــیزَنَم
اَگـــر بِهـــ خــــآنه مَـــن آمَــدی بَرآی مَــــن
اِی مِهـــرَبـــآن چــــرآغ بیآور
و یــــک دَریچِهـــ
کِــــه اَز آن بهـــ اِزدِحــــآم کُــــوچِه
خوشبَختــــی بِنـــَـگرَم

گفت: حتماٌ می آیَم
منتَظِر بآشـــ
منتظـــر پآی دیوآر
جیبــ هآیَمــ پـُـر اَز آه و اِی کآشــ
باز هَمــ بی خدآحآفِظـــیــ رَفتــــ
مِثلـــ هَــر بآر
کوچهــ و خلوَتــ بآد
کاسِهــیـ اَشکــم اَز دَستــم اُفتآد
یکـــ دِل پُر
زیــــر بآرآنـِ شُــر شُـــر
یک نَفـــر رد شُـــد گفتـــ :
بآد هــــآ بیـــ خدآحآفِظیــ میـــ رَونـــد
اَبر هـــآ هَـــم هَمیــنطُور
بهترین داستان
خیلی کوتاه جهــان:
.
.
.
هیچــ حواســم نــبود
دو فنـــجان ریختـــم...

سلام دوستان
خیلی وقت بود رمان نذاشته بود
امروز میخوام یه رمان جدید بهتون
معرفی کنم:
زنان کوچک نوشته لوییزا می آلکوت
خودم تازه رمانو خریدم ولی بنظرم من
رمان خوبی هستش پیشنهاد میکنم
شما هم تهیه کنید.

خلاصه داستان:
جوزفین غرغرکنان گفت: کریسمسی که بدون هدیه باشد، کریسمس نیست. کریسمس نزدیک بود، اما چهار دختر خانوادة مارچ از اینکه فقیر بودند و در آن فصل زمستان و آمدن سال نو نمی توانستند به خاطر حرف مادرشان برای خودشان
هدیه بگیرند ناراحت بودند.

می خـــواهم کمی بــروم
آن سوی آسمــــان
انجــــا،پنجــره بیشتر دارد
و خـــدا هــم دیـد بهـــتر....
سلامممم 
دوستان
تو این سال جدید
اگه حرفی زدم اگه کاری
کردم
خوب کاری کردم
می خواستم بگمم
تو سال جدیدم هم همین برنامه رو دارم
ッ✘ادامه مطالبッ✘(کلیک کن)

از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند .
حیاط خانهٔ ما گیج است .
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود .

بلندترین شب سال
هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند
بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
یلدا مبارک

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .
حیاط خانهٔ ما تنهاست
حیاط خانهٔ ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانهٔ ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانهٔ ما تنهاست .
شعر از فروغ فرخزاد


باید کارهایی را انجام دهی
که فکر می کنی نمی توانی
---------------------------------------
آینده متعلق به کسانی است که
رویا های خود را باور می کنند.
----------------------------------------
انسان باید در جستجو چیزی باشد
که وجود دارد نه چیزی که فکر میکند باید
وجود داشته باشـــــد.
---------------------------------------
دیروز خاطره امروز اســــت
و فــــردا رویای امــــروز
--------------------------------------
تا زمانی که زندگی هست
امیــــد وجود دارد.
-------------------------------------
عده ی کمی زندگی می کننـــد
ما بقـــی فقط زنده انـــد.
----------------------------------
مثبت فکر کنیـــد
اتفاقات مثبت حتمــا رخ می دهند
---------------------------------
زندگی یک مشکل نیست که باید
حلش کرد
بلکه هدیه است که باید قدرش را
دانستــ
