گفتــــــ

گفت: حتماٌ می آیَم

منتَظِر بآشـــ

منتظـــر پآی دیوآر

جیبــ هآیَمــ پـُـر اَز آه و اِی کآشــ

باز هَمــ بی خدآحآفِظـــیــ رَفتــــ

مِثلـــ هَــر بآر

کوچهــ و خلوَتــ بآد

کاسِهــیـ اَشکــم اَز دَستــم اُفتآد

یکـــ دِل پُر

زیــــر بآرآنـِ شُــر شُـــر

یک نَفـــر رد شُـــد گفتـــ :

بآد هــــآ بیـــ خدآحآفِظیــ میـــ رَونـــد

اَبر هـــآ هَـــم هَمیــنطُور


(εїз) جمعه 09 بهمن 1394 (εїз) 12:01 (εїз) bahar2481
حواسم نبود

بهترین داستان

خیلی کوتاه جهــان:

.

.

.

هیچــ حواســم نــبود

دو فنـــجان ریختـــم...


(εїз) دوشنبه 28 دی 1394 (εїз) 18:19 (εїз) bahar2481
رمان زنان کوچک

سلام دوستان

خیلی وقت بود رمان نذاشته بود

امروز میخوام یه رمان جدید بهتون

معرفی کنم:

زنان کوچک نوشته لوییزا می آلکوت

خودم تازه رمانو خریدم ولی بنظرم من

رمان خوبی هستش پیشنهاد میکنم

شما هم تهیه کنید.

خلاصه داستان:

جوزفین غرغرکنان گفت: کریسمسی که بدون هدیه باشد، کریسمس نیست. کریسمس نزدیک بود، اما چهار دختر خانوادة مارچ از اینکه فقیر بودند و در آن فصل زمستان و آمدن سال نو نمی توانستند به خاطر حرف مادرشان برای خودشان 
هدیه بگیرند ناراحت بودند.

 

 

 

 

 


Continue
(εїз) پنج‌شنبه 24 دی 1394 (εїз) 17:35 (εїз) bahar2481
میخواهم

می خـــواهم کمی بــروم

آن سوی آسمــــان

انجــــا،پنجــره بیشتر دارد

و خـــدا هــم دیـد بهـــتر....


(εїз) پنج‌شنبه 24 دی 1394 (εїз) 00:34 (εїз) bahar2481
کریسمس مبارک

 سلامممم İmage

دوستانİmage

تو این سال جدیدİmage

اگه حرفی زدم اگه کاریİmage

کردمİmage

خوب کاری کردمİmage

می خواستم بگممİmage

تو سال جدیدم هم همین برنامه رو دارم

ッ✘ادامه مطالبッ✘(کلیک کن)

 


Continue
(εїз) جمعه 11 دی 1394 (εїз) 12:08 (εїз) bahar2481
حیات خانه ما

از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید 

و منفجر شدن 

همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل 

خمپاره و مسلسل می کارند 

همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان

سر پوش می گذارند 

و حوضهای کاشی

بی آنکه خود بخواهند 

انبارهای مخفی باروتند 

و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را

از بمبهای کوچک 

پر کرده اند .

حیاط خانهٔ ما گیج است .

من از زمانی 

که قلب خود را گم کرده است می ترسم 

من از تصور بیهودگی این همه دست 

و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم

من مثل دانش آموزی

که درس هندسه اش را 

دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم 

و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد 

من فکر می کنم ...

من فکر می کنم ...

من فکر می کنم ...

و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 

و ذهن باغچه دارد آرام آرام 

از خاطرات سبز تهی می شود .


(εїз) پنج‌شنبه 03 دی 1394 (εїз) 18:52 (εїз) bahar2481
یلدا مبارک

بلندترین شب سال

هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی 

بوسه گرم خداوند

بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند. 

یلدا مبارک

 

 


Continue
(εїз) دوشنبه 30 آذر 1394 (εїз) 23:21 (εїз) bahar2481
حیات خانه ما

کسی به فکر گل ها نیست 

کسی به فکر ماهی ها نیست 

کسی نمی خواهد

 
باورکند که باغچه دارد می میرد 


که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 


که ذهن باغچه دارد آرام آرام 


از خاطرات سبز تهی می شود 


و حس باغچه انگار 


چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .

 

حیاط خانهٔ ما تنهاست 

حیاط خانهٔ ما 


در انتظار بارش یک ابر ناشناس 


خمیازه می کشد

 
و حوض خانهٔ ما خالی است 
ستاره های کوچک بی تجربه 


از ارتفاع درختان به خاک می افتد 
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها 


شب ها صدای سرفه می آید 
حیاط خانهٔ ما تنهاست .

شعر از فروغ فرخزاد

 


(εїз) چهارشنبه 25 آذر 1394 (εїз) 19:09 (εїз) bahar2481
بیاموزیم

 

باید کارهایی را انجام دهی

که فکر می کنی نمی توانی

---------------------------------------

آینده متعلق به کسانی است که 

رویا های خود را باور می کنند.

----------------------------------------

انسان باید در جستجو چیزی  باشد

که وجود دارد نه چیزی که فکر میکند باید

وجود داشته باشـــــد.

---------------------------------------

دیروز خاطره امروز اســــت

و فــــردا رویای امــــروز

--------------------------------------

تا زمانی که زندگی هست

امیــــد وجود دارد.

-------------------------------------

عده ی کمی زندگی می کننـــد

ما بقـــی فقط زنده انـــد.

----------------------------------

مثبت فکر کنیـــد

اتفاقات مثبت حتمــا  رخ می دهند

---------------------------------

زندگی یک مشکل نیست که باید 

حلش کرد

بلکه هدیه است که باید قدرش را

دانستــ

 


Continue
(εїз) چهارشنبه 18 آذر 1394 (εїз) 18:46 (εїз) bahar2481
قلب

 

 

اینکهـ مدآمــ بهــ سینهــ اتــ میـ کوبد

قلبت نیست

ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود

ماهی کوچکی که طعمه تنگ آزارش می دهد

و بوی دریا هوآیی اش کرده است

قلب ها همه نهنگ نند و در اشتیاق اقیانوس

اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟

ادم هـــآ مآهی رآ در تنـــگ دوستــــ دارنـــد

و قلبـــ را در سینهـــــ

اما ماهی وقتیــــ در دریــــا شناور است و 

قلبــــ وقتی در خـــأا غوطهــ خورد قلب آست

هیچ کســـ نمی تواند نهنگی را در تُنگی نگهـــ دارد تو

چطور می خوآهیـــ قَلبت را در سینه ات نگهــ داری؟؟

و چهــ دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود

و قوتی قلب خلاصه می شود و ادم قانع 

این ماهی کوچک

اما بزرگ خواهد شود و این تُنگ تَنگ خواهد شد و 

این اب ته خواهد کشید


(εїз) چهارشنبه 11 آذر 1394 (εїз) 15:25 (εїз) bahar2481
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران