اینکهـ مدآمــ بهــ سینهــ اتــ میـ کوبد
قلبت نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود
ماهی کوچکی که طعمه تنگ آزارش می دهد
و بوی دریا هوآیی اش کرده است
قلب ها همه نهنگ نند و در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟
ادم هـــآ مآهی رآ در تنـــگ دوستــــ دارنـــد
و قلبـــ را در سینهـــــ
اما ماهی وقتیــــ در دریــــا شناور است و
قلبــــ وقتی در خـــأا غوطهــ خورد قلب آست
هیچ کســـ نمی تواند نهنگی را در تُنگی نگهـــ دارد تو
چطور می خوآهیـــ قَلبت را در سینه ات نگهــ داری؟؟
و چهــ دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود
و قوتی قلب خلاصه می شود و ادم قانع
این ماهی کوچک
اما بزرگ خواهد شود و این تُنگ تَنگ خواهد شد و
این اب ته خواهد کشید