گلی از شاخه اگر می چینیم
برگ برگش نکنیم
و به بادش ندهیم!
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
و شبی چند از آن
هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
شاید از باغچه ی کوچکِ اندشه مان گل روید...!
"سهراب سپهری"

نظرات شما عزیزان:
samaneh 
ساعت15:15---12 مهر 1394
عشق تو آخر مرا در ناتوانی می کشد
مثل پیری خسته در اوج جوانی می کشد
بی تو سربازی زمینگیرم ولی احساس تو
با کبوتر ها دلم را آسمانی می کشد
یک گلوله ،راه گم کرده مرا بی دردسر
می رسد از راه و روزی ،ناگهانی می کشد
دوستت دارم ولی آشفته بازار جنون
عاقبت این عشق را از بد گمانی می کشد
بی خیال تو به هر سو میرم آخر مرا
فکر اینکه روز وشب با دیگرانی می کشد
سر به بالین از پر قو می گذاری نیمه شب
غم مرا بی آنکه تو چیزی بدانی می کشد .
طرح لیلی می چکد از پیچش دیوار ها
یک نفر را مثل مجنون روانی می کشد!
غربت موی تورا قد می کشد،روح مرا
گچبری خانه های سازمانی می کشد