کریستوفر ۱۵ ساله به نوعی بیماری ااوتیسم دارد
او حافظه ای فوق العاده دارد ریاضیات را درک می کند علم را درک می کند
اما انسان ها را درک نمی کند .او وقتی می فهمد ولینگتون-سگ همسایه-مرده است تصمیم می گیرد قاتل را پیدا کند
و رمان جنایی درباره آن بنویسد او در این ماجرا اسرار دیگری را کشف می کند
که دنیای اطرافش را بر سرش خراب می کند و مفهومی دیگر ازانسان و زندگی به او می بخشد.
«ماجرایِ عجیبِ سگی در نیمه شب» یک داستان جنایی است،
اما نه یک داستانِ جناییِ ساده با یک کارآگاهِ نخبه و باهوش نظیر شرلوک هلمز،
بلکه داستانی استثنائی با کارآگاهی مبتلا به بیماری اوتیسم می باشد.
کریستوفر نوجوانی مبتلا به سندرم اوتیسم است
و او به علت این بیماریِ خاص از درکِ مسائلِ عادیِ زندگی عاجز است،
اما هوشِ فوقالعادهای دارد و دنیا را دیگرگونه میبیند.
ماجرا با کشته شدن سگی در همسایگی آنها آغاز میشود و کریستوفر سعی میکند
قاتلِ سگ را با ابتکارات منحصر به فرد خویش بیاید.
«هفت دقیقه از نیمه شب گذشته بود.
سگه، روی چمن جلوی خانهٔ خانم شیرز دراز کشیده بود.
چشمهایش بسته بود. انگار حدقههایش به اطراف میچرخید.
مثل اوقاتی که سگها خواب میبینند دارند دنبال گربه میکنند، اما سگه نه میدوید و نه خواب بود. مرده بود.»
ما در این داستان با کریستوفر همراه میشویم و
دنیا را از دید او میبینیم. او در پیِ کشفِ رازِ قتلِ سگ متوجه میشود
که مادرش نمرده است. اسم داستان برگرفته از یکی از داستانهایِ
معروفِ شرلوک هولمز است. حتی خودِ کریستوفر هم به این داستان اشاره میکند.
فصلهایِ کتاب برخلافِ کتابهایِ دیگر به جایِ اعدادِ طبیعی
با اعدادِ اول شروع میشوند. کریستوفر در این باره میگوید:
«فصلهایِ کتاب را معمولاً با اعدادِ اصلی شمارهگذاری میکنند
: ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶ و… اما من تصمیم گرفتهام که
فصلهای کتابم را با اعدادِ اول مثلِ ۲، ۳، ۵، ۷، ۱۱، ۱۳… شمارهگذاری کنم چون اعدادِ اول را دوست دارم.
نظرات شما عزیزان:
تبادل لینک هوشمند