سلااام
کتاب همیشه یک ساحره رو اوردم
هنوز خودم نخوندم
خلاصه داستان:
تامسین در یهکمدرسه شبانه روزی دور از خانواده اش زندگی می کند
خانواده ای که
همشون جادوگرند, حتی پسر دایی و دختر دایی ها هم موهبت مخصوص به خودشون را
دارند
به استثنای تامسین و با اینکه مادربزرگش موقع تولدش این پیشگویی رو در موردش
انجام داده که اون یکی از نیرومندترینها خواهد بود .
اما با این همه تامسین هیچ موهبتی
نداره پس خودش را مجزا از خانواده اش می دونه .
تا اینکه پروفسوری جوان اونو با خواهر
بسیار با استعدادش رووینا اشتباه می گیره و تامسین موافقت می کند
تا ارث خانوادگی
این پروفسور را براش پیدا کنه غافل از اینکه .....
نظرات شما عزیزان:
تبادل لینک هوشمند