روزگارا
که چنین سخت به من می گیری.
باخبرباش که پژمردن من آسان نیست...
گرچه دلگیرتر ازدیروزم گرچه فردای غم انگیزمرا می خواند...
لیک باوردارم ...
دلخوشی هایم نیست،
زندگی بایدکرد...
هیچ چیز در این جهان چون آب ، نرم و انعطاف پذیر نیست ...
با این حال برای حل كردن آنچه سخت است ، چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد ...
نرمی بر سختی غلبه می كند و لطافت بر خشونت ...
همه این را می دانند ولی كمتر كسی به آن عمل می كند ...
انسان ، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشك و سخت می شود ...
گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند و به هنگام مرگ خشك و شكننده ...
پس هر كه سخت و خشك است ، مرگش نزدیك شده و هر كه نرم و انعطاف پذیر ، سرشار از زندگی است ...!؟
من
ساعت15:01---7 دی 1394
تــو هـــَر جــورے بــآشــے
مـــَن بــے تفــاوٌتــــَم
☜ ایـن قــآنـــْون مـــنه☞✘✘
من
ساعت15:00---7 دی 1394
خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند
بد خط بود ، روزگار نتوانست آنها را بخواند !
شکوفه ی سرخ
ساعت14:57---7 دی 1394
آخ پاییز...از آن وقتی که بدرقه ات کردم چه مدت می گذرد؟بدرقه ی دختر آبان...کمی طولانی شده است...
یک روز...دو روز....سه روز....چهارروز...پنج روز می گذرد از آن بدرقه ی عاشقانه....پنج روز....خیلی طولانیست.... پاسخ:مرسیییییییییییییییییییی
پاسخ:عالی بووووووووووووووووووود
ممنون که سر زدی عزیزم. وب تو هم عالیه! من هم عاشق کتاب و رمانم!
لینک شدی گلم!
دل شکسته
ساعت14:06---11 آذر 1394
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...
"مهربان خدایم دوستت دارم"...